تبلیغات
هیئت دانشجویی محبین علی ابن موسی الرضا.ع - سکانس9

هیئت دانشجویی محبین علی ابن موسی الرضا.ع
 
یا زهرا(س)

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

امروز : 1391/06/24

مکان : کربلا

زمان : 6

دیشب تا صبح داخل حرم بودیم. بعد ازنماز صبح در حرم امام حسین (ع) مجلسی بر پا شده بود دیگه بچه ها داشتن کم می آوردن بعضی ها برای دعا ندبه نشستن و بعضی ها هم برگشتن هتل و استراحت کردن ساعت حدود 10 بود که صدای آشنای آقا آقا ی مدیر کاروان بلند شد چون قرار بود به نهر القمه بریم.

بعد از بلند شدن بچه ها به نحر علقمه و مقام امام زمان رفتیم.

باز هم نهر علقمه نسبت به آنچه  در ذهن بود قابل مقایسه نبود کانالی با آب کثیف.

اما :

یه روزی نهر علقمه پر از آب بوده

یه روزی پذیرای عمویی با یه مشک بوده

این نهر علقمه همه چیز رو به چشم خودش دیده

دیده به مشک یه عمو تیر زدن

دیده اون عمو روش نمیشده برگرده به خیمه

دیده دست عمو از تنش جدا شده

اونجا جا داشت این بیت رو برا حضرت ابالفضل بخونی و خون گریه کنی:

سقای دشت کربلا ابالفضل                              دستش شده از تن جدا ابالفضل

بله علقمه دیده عباس آب رو روی آب ریخت

حاج آقا میادور میگفتن :

فکر نکنید ابالفضل یادش میره  که حسین و اهل حرم تشنه هستن و مشتش رو پر از آب میکنه و بعد یادش به حرم میفته و خالی میکنه ها!!!

اینجوری نبوده عباس یه عشق بوده عباس یه عارف بوده عباس شاه وفا بوده میخواسته بفهمونه به آب که ببین چقدر حقیری

من تشنه هستم ولی سیرابی من وقتی هست که حسین و بچه هاش سیراب بشن

حدوود اذان ظهر بود رفتیم حرم حضرت اباالفضل(ع) نماز ظهر رو خوندیم و بعدش به زیارت ارباب رفتیم.

یه پنجره حرم حضرت داشت که وقتی داخل حیاط بودی از اون پنجره نگاه میکردی حرم حضرت به زیبایی تمام مشخص بود.از همونجا دل آدم میرفت به سمت پنجره فولاد رضا(ع)

و حدود ساعت 15:30 بود که به هتل برگشتیم و بعد از صرف ناهار و استراحت به بعثه رهبری رفتیم و از ما به عنوان دانشجویان نخبه قدر دانی کردند و فقط به ما یک جا نماز دادند.خلاصه همین حین بود که منافقین متوجه شده بودن ما نخبه هستیم و به فکر ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی بودن.

و تا حدود اذان مغرب آنجا بودیم و با اقامه نماز در حرم ارباب حسین (ع) به هتل برگشتیم و قرار بود آخر شب به حرم آقا اباالفضل بریم و هیئت رو آنجا برگزار کنیم. اما دیگه واقعا له له شده بودیم و خرد خاکشیر.و حمید آقا هم صداش گرفته بود و برنامه لغو شد.





طبقه بندی: سفرنامه ی عشق، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 شهریور 1392 توسط روایتگر فتح

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای هیئت دانشجویی محبین علی ابن موسی الرضا.ع محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.